ايرج افشار
8
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
مقدسهء دار الارشاد اردبيل . در جنب تربت مبارك پدر بزرگوار مدفون گشته فرزند [ 6 الف ] ارجمندش سلطانعلى قايممقام شد و او نيز به روش آبا و اجداد سلوك طريق قويم مسلوك داشته در اندك زمانى به غايت صاحبحال شد . مشهور است كه آن حضرت را در عالم ظاهر و باطن سه مرتبه با اميركبير امير تيمور ملاقات واقع شد . به يك بار در كنار جيحون كه تازيانه از دستش افتاد و درويش خرقه پوشى به نظرش درآمد . تازيانه از آب برآورده به دستش داد و امير تيمور ازين حال فال گرفته تفحص حالش كرد . گفت موطنم اردبيل و محل ظهورم دزفول و مدفنم قدس خواهد بود . اتفاقا بعد از چندگاه در سر پل دزفول آن درويش را ديد كه چهار خشت پاره در دست داشت . سه پاره را يكبهيك به جانب او انداخت . امير تيمور از اين معنى به ربع مسكون فال گرفته گفت آن را هم بينداز . درويش گفت زياده از اين به تو ندادهاند . در هنگام مراجعت سفر روم كه به اردبيل و به زيارت حظيرهء متبركه رفت از علوّ درجات سلطان خواجه على خبر يافت . به ملاقاتش شتافت . همان درويش را ديده خوارق عادات و كرامات بسيار ازو مشاهده نمود و به التماس او اسيران روم را آزاد كرد و ماليهء اردبيل را بر حظيرهء متبركهء اولاد عظام سلطان مسلم داشته ، املاك مرغوب از مال حلال خود خريده وقف كرد و سلطان خواجه على به عزم زيارت بيت الله الحرام روانه شد . فرزند ارجمندش سلطان ابراهيم را جانشين كرده او را جهت خدمات حظيرهء مقدسه در اردبيل گذاشت . بعد از رفتن پدر بر پسر نيز شوق زيارت بيت الله غلبه كرده روانه شد . در مسجد الحرام به ملاقات پدر بزرگوار فايز گشته به اتفاق به مناسك حج قيام نمودند و از آنجا به زيارت بيت المقدس رفتند . در آنجا سلطان خواجه على را اجل طبيعى دريافته و در آن ارض مقدسه مدفون گرديد . ولد ارجمندش به اردبيل عود نموده بر مسند هدايت و ارشاد تمكن يافت . در ميانهء اولاد عظام صفويه به شيخ شاه موسوم است . مرتبهء ظاهر و باطنش بالائى يافته از ازدحام خلايق و مريدان و معتقدان بر درگاه كرامت پناهش مجال بار نبوده ، دست دريا نوالش از عطا و بخشش نمىاستاد . اطوار پادشاهانه داشت . مطبخ معمورهاش از ظروف نقره مملو بود . چند سال به كامرانى گذرانيده در شهور احدى و خمسين و ثمانمايه به رياض رضوان خراميد .